زين العابدين شيروانى
418
بستان السياحه ( فارسي )
نهاد و با جمعيتش از اين طايفه در كشور عراقين و خراسان و غيره اتفاق صحبت افتاد و بسيارى از ارباب عرفان و اصحاب ايقان را ملاقات نمود و با اكثر محقّقين قوم معاشرت و مجالست فرمود آخرالامر در اصفهان به خدمت قطب المحققين و قدوة المتالّهين العارف باللّه حسينعلى شاه طيّب اللّه ثراه مشرّف كرديد و از آن حضرت تلقين ذكر و فكر يافت از يمن همّت و توجّه آن حضرت باعلى مرتبهء عارفان باللّه رسيد و در اندكزمانى در علم و عمل و سير و سلوك كامل و مكمّل كشت وصيت فضائل و كمالات ظاهرى و باطنى آن حضرت از ايوان كيوان دركذشت و نيز به خدمت و صحبت عارفان باللّه مير عبد الرحيم المدعوّ به سيد معصومعلى شاه دكنى و نور على شاه قدّس سرّ هما مشرّف كرديد و از نظر كيميا اثر آن دو بزركوار بهرهور كرديده و فيضياب به درجهء اعلى رسيد در كربلاى معلّى سنهء هزار و دويست و هفت هجرى جناب نور على شاه قدّس سره آن حضرت را اذن و اجازت فرمود كه ارشاد عباد و طالبان راه سداد نمايد و كمكشتكان وادى حيرت را بشاهراه طريقت هدايت فرمايد و ايضا در سنهء هزار و دويست و سى و چهار هجرى در كربلاى معلّى جناب حسينعلى شاه قدس سرّه هنكام رحلت بالهام غيبى آن حضرت را خليفة الخلفاء ساخت و امور جزوى و كلّى سالكان سلسلهء عليّه را بر ذمّه همّت آن حضرت انداخت و آن حضرت به وطن مالوف مراجعت نموده اوقات فرخنده ساعات را بعد از وظايف طاعات و عبادات بترويج شريعت غرّا و طريقت بيضا و نشر علوم ظاهرى و باطنى و تربيت سالكان و تكميل ناقصان صرف مىنمود و مدّت العمر دامن پاكش بلوث مناهى و ملاهى نيالود و از حكّام و ارباب ظلم و جور طمع نكرد و مال ايتام و موقوفات و غيره نخورد چنان كه خود فرمايد مال خود خوردهام ز كسب حلال * نان غيرى نخوردهام به خدا با وجود آنكه ميرزا ابو القاسم قمّى و غيره باجتهاد آن حضرت قايل بودند و بكرّات خواهش نمودند كه فتوى دهد و احكام جارى كند آن حضرت قبول نفرمود و نيز به امامت و توليت و امثال اينها مبادرت نكرد و هركز كلام مكروه بر زبان نياورد چه جاى خلاف ما انزل اللّه و هميشه دايم الوضوء و دايم الذكر و دايم الحضور بود و كسى آن حضرت را در امور دنيوى مشاهده ننمود و اكثر اوقات در خلوت و عزلت و عبادت و مجاهده مشغول بود و عمر شريفش قريب به شصت و چهار سال رسيد هركز بكرد اعمال نكوهيد و افعال ناپسنديده نكرديد چنان كه اعداى آن حضرت مىكفتند كه آن بزركوار سلمان عصر است در استقامت حال و ابو ذر وقتست در صدق مقال با وجود اينهمه اوصاف كه قطرهء از آن عمّان و ذرّهء از آن خورشيد تابان بود علماى عصر و فقهاى زمان فتوى بر كفر و الحاد آن حضرت نوشتند و در اطفاى نور ذاتش متّفق كشتند كه اگر اسامى ايشان كفته شود هرآينه ابناى زمان در حيرت خواهند افتاد و سر بصحراى تحيّر خواهند نهاد و حكّام را نيز با خود يار كردانيدند ايذاء و آزار بسيار به آن بزركوار رسانيدند عارفى كويد چنين بايد و خلاف اين نشايد ليست هذه اوّل قارورة كسرت فى الإسلام زيرا كه علّت ضمّ جنسيّت و سبب مجالست مجانست است و چون جنسيّت مفقود كردد بنياد نفرت و عداوت محكم شود عاقلان دانند چون كسى به ايزد تعالى نزديكتر و قرب او به حقتعالى بيشتر كردد هرآينه خصومت و عداوت اهل دنيا زيادتر و دشمنى اهل زمان نسبت به دو افزونتر شود نظم هركه درين بزم مقرّبتر است * جام بلا بيشترش مىدهند اكر كسى تاريخ عالم را بخواند هرآينه احوال انبياء و اوصياء و دوستان خدا را بداند كه بر ايشان از كروه اشقياء و جهلاء و سفهاء چه كذشته و چكونه از جور و جفاى آن كروه به خونجكر آغشتهاند نظم نازپرور و تنعّم نبرد راه بدوست * عاشقى شيوهء رندان بلاكش باشد البلاء موكّل على الأنبياء ثمّ الاولياء ثمّ الأمثل فالامثل هركه از مبدا دور تر كار او به سامانتر و هركه بلوث غفلت آلودهتر در بستر راحت آسودهتر و هركه با ظلم و جور همدوش همواره با عروس مراد در آغوش و هركه با فتنه و فساد همنشين با تمنّاى خويش همقرين نظم آنكه داند كه دين و دنيا چيست * يكنفس خود نمىتواند زيست